تبليغاتX
بهداشت حرفه ای شهرستان رشت - داستانها و پیامهای کیفیت

*بهترین روز عمر من

واحد فرهنگی شرکتی مسابقه ای ترتیب داد ، با این سوال که بهترین روز عمر شما کی بود؟جایزه این مسابقه به کارگری تعلق گرفت که نوشته بود :

((سرو صدای عجیبی در خانه بود ، فرشهای خانه را برای شستن تحویل قالی شویی داده بودیم. بچه ها از این فرصت استفاده کرده و روی سرامیک به نوبت ، همدیگر را روی پتویی می کشیدند. وضعیت به هم ریخته خانه و فریاد خنده بچه ها داشت مرا دیوانه می کرد. ناگهان فریاد زدم و گفتم : بچه ها ! همه ساکت شدند و نگاه معصومانه خود را به من دوختند. ادامه دادم : من هم بازی می کنم.روی پتو نشستم و بچه ها مرا روی سرامیکها کشیدند. آن روز بهترین روز عمر من بود.))

 برای خواندن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 14:51 توسط محرم کاظمی |

*وقتي من يك كاري را دير تمام مي‌كنم، من كند هستم.

وقتي رئيسم كار را طول دهد، او دقيق و كامل است.

*وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم.

وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد، او مشغول است.

برای خواندن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک نمائید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 12:16 توسط محرم کاظمی |

ظالمانه و از روي سنگدلي است اما گاهي اوقات واقعيت دارد...

بياد آنهايي كه رئيشان را دوست دارند.

______________________________

مردي به رئيسش تلفن مي زند اما همسر رئيس گوشي را بر مي دارد.

همسر رئيس مي گويد: «متأسفم، او هفته گذشته فوت كرد.»

روز بعد مرد دوباره به رئيس زنگ مي زند و همسر رئيس پاسخ مي دهد: «به شما گفتم، او هفته گذشته فوت كرده

است.»

باز هم روز بعد، مرد به رئيس زنگ مي زند و مي خواهد كه با رئيس صحبت كند.

همسر رئيس عصباني مي شود و فرياد مي زند: «قبلاً دو بار به شما گفتم، شوهرم، رئيس تو، هفته گذشته مرد. چرا

دوباره تماس مي گيري؟»

مرد پاسخ مي دهد: «من فقط دوست دارم پاسخ پرسشم را بشنوم...»
+ نوشته شده در سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 12:8 توسط محرم کاظمی |

 با تشکر از خانم مهندس غفاری 


شيوانا به همراه تعداد زيادى از شاگردان خود صبح زود عازم معبدى در آنسوى کوهستان شدند. ساعتى که راه رفتند به تعدادى دختر و پسر جوان رسيدند که در کنار جاده مشغول استراحت بودند. دختران و پسران کنار جاده وقتى چشمشان به گروه شيوانا افتاد شروع کردند به مسخره کردن آنها و براى هر يک از اعضاى گروه اسم حيوانى را درست کردند و با صداى بلند اين اسامى ناشايست را تکرار کردند. شيوانا سکوت کرد و هيچ نگفت.
وقتى شبانگاه گروه به آنسوى کوهستان رسيدند و در معبد شروع به استراحت نمودند. شيوانا در جمع شاگردان سوالى مطرح کرد و از آنها خواست تا اثر گذارترين خاطره اين سفر يک روزه را براى جمع بازگو کنند. تقريبا تمام اعضاى گروه مسخره کردن صبحگاهى جوانان کنار جاده را به شکلى بازگو کردند و در پايان خاطره از اين عده به صورت جوانان خام و ساده لوح ياد کردند.
شيوانا تبسمى کرد و گفت: شما همگى متفق القول خاطره اين جوانان را از صبح با خود حمل کرديد و در تمام مسير با اين انديشه کلنجار رفتيد که چرا در آن لحظه واکنش مناسبى از خود ارائه نداديد!؟ شما همگى از اين جوانان با صفت ساده لوح و خام ياد کرديد اما از اين نکته کليدى غافل بوديد که همين افراد ساده لوح و بى‌ارزش تمام روز شما را هدر دادند و حتى همين الآن هم بخش اعظم فکر و خيال شما را اشغال کردند.
اگر حيوانى که وسايل ما را حمل مى‌کرد توسط افسارى که به گردنش انداخته شده بود طول مسير را با ما همراهى کرد. آن جوانان با يک ريسمان نامريى که خود سازنده آن بوديد اين کار را کردند. در تمام طول مسير بارها و بارها خاطره صبح و تک تک جملات را مرور کرديد و آن صحنه‌ها را براى خود بارها در ذهن خويش تکرار کرديد.
شما با ريسمان نامريى که ديده نمى‌شود ولى وجود داشت و دارد، از صبح با جملات و کلمات آن جوانان بازى خورده‌ايد. و آنقدر اسير اين بازى بوده‌ايد که هدف اصلى از اين سفر معرفتى را از ياد برده‌ايد. من به جرات مى‌توانم بگويم که آن جوانان از شما قوى‌تر بوده‌اند چرا که با يک ادا و اطوار ساده همه شما را تحت کنترل خود قرار داده‌اند و مادامى که شما خاطره صبح را در ذهن خود يدک بکشيد هرگز نمى‌توانيد ادعاى آزادى و استقلال فکرى داشته باشيد و در نتيجه خود را شايسته نور معرفت بدانيد

ياد بگيريد که در زندگى همه اتفاقات چه خوب و چه بد را در زمان خود به حال خود رها کنيد و در هر لحظه فقط به خاطرات همان لحظه بينديشيد. اگر غير از اين عمل کنيد، به مرور زمان حجم خاطراتى که با خود يدک مي‌کشيد آنقدر زياد مي‌شود که ديگر حتى فرصت يک لحظه تماشاى دنيا را نيز از دست خواهيد داد
+ نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 15:9 توسط محرم کاظمی |

كشتي جنگي مأموريت يافته بود براي آموزش نظامي به مدت چند روز در هوايي طوفاني مانور بدهد. هواي مه‌آلود سبب شده بود كه كاركنان كشتي ديد كمي داشته باشند. در نتيجه ناخدا در پل فرماندهي عرشه ايستاده بود تا همه فعاليت‌ها را زير نظر داشته باشد.
پاسي از شب نگذشته بود كه ديده‌بان روي پل به فرمانده گزارش داد: نوري در سمت راست كشتي به چشم مي‌خورد.
ناخدا فرياد زد: آيا آن نور ثابت است يا به طرف عقب حركت مي‌كند؟
ديده‌بان جواب داد: ثابت است؛‌ و مفهوم اين بود كه در مسيري هستيم كه به هم تصادم خواهيم كرد.
ناخدا به مأمور ارسال علائم گفت: به آن كشتي علامت بده كه رو در روي هم هستيم، توصيه مي‌كنم 20 درجه تغيير مسير بدهيد.
جواب علامت اين بود: شما بايد 20 درجه تغيير مسير بدهيد.
ناخدا گفت: علامت بده كه من ناخدا هستم و آنها بايد 20 درجه تغيير مسير بدهند.
پاسخ آمد: بهتر است شما 20 درجه تغيير مسير بدهيد.
در اين هنگام كه ناخدا به خشم آمده بود، گفت: علامت بده كه از يك كشتي جنگي علامت فرستاده مي‌شود 20 درجه تغيير مسير بدهيد.
پاسخ آمد: من فانوس دريايي هستم. آنگاه كشتي تغيير مسير داد.


شرح حكايت:

ارزش هاي محوري سازمان (core value) فانوس دريايي‌اند. تكان نمي‌خورند. نبايد و نمي‌توان آنها را شكست. با كوشش براي شكستن آنها،‌خود را مي‌شكنيم. اما مي‌توانيم آنها را بياموزيم و به كار بنديم. در هرسازمان سرشار از شور و اشتياق،‌رئيس واقعي ارزش ها هستند. ارزش ها رفتار مديران را هدايت مي‌كنند،‌ نه اينكه مديريت، ديگران را هدايت كند. در اين جايگاه، مدير در نقش رهبر عمل خواهد كرد نه صرفاً يك ناظم. در چنين سازماني همه طرح ها، تصميمات و عمليات بر اساس ارزش ها، تنها يك ابزار مديريتي نيست بلكه روشي از زندگي كردن است.


  • نویسنده مطالب : محمدرضا
  • + نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت 10:8 توسط محرم کاظمی |

    *بهترین روز عمر من

    واحد فرهنگی شرکتی مسابقه ای ترتیب داد ، با این سوال که بهترین روز عمر شما کی بود؟جایزه این مسابقه به کارگری تعلق گرفت که نوشته بود :

    ((سرو صدای عجیبی در خانه بود ، فرشهای خانه را برای شستن تحویل قالی شویی داده بودیم. بچه ها از این فرصت استفاده کرده و روی سرامیک به نوبت ، همدیگر را روی پتویی می کشیدند. وضعیت به هم ریخته خانه و فریاد خنده بچه ها داشت مرا دیوانه می کرد. ناگهان فریاد زدم و گفتم : بچه ها !

    همه ساکت شدند و نگاه معصومانه خود را به من دوختند. ادامه دادم : من هم بازی می کنم.روی پتو نشستم و بچه ها مرا روی سرامیکها کشیدند. آن روز بهترین روز عمر من بود.))

    + نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 14:46 توسط محرم کاظمی |

    *تلاش بیشتر

    کارگری وقتی حقوقها دیر می شد ، کمتر کار می کرد و می گفت : حقوق نیست. کارگر دیگری وقتی حقوقها دیر می شد ، بیشتر کار می کرد و می گفت:با این اوضاع حقوق ها بیشتر می شود.

     *شرکت فاقد آرزو

    هر شرکتی که کارکنان و کارگران شاغل در آن ، برای آینده شرکت آرزوهای بزرگ نداشته باشد، دیر یا زود به سرنوشت شرکتهای فاقد آرزو خواهد پیوست که هم اکنون وجود خارجی ندارند.                                                                                                                                                      

     *ذهن کیفیت یافته

    تمام تولیدات ابتدا در ذهن اتفاق می افتد ، ذهنی که شیوه اندیشه در آن کیفیت یافته است ، کالای با کیفیت تولید می کند و ذهنی که مشوش بوده و نظم نداشته باشد ، کالای بدون کیفیت به مشتری تحویل می دهد.

      *بهترین ساعات شرکت ها

    ساعاتی که در یک شرکت افراد به حرف هم دیگر گوش می دهند ، بهترین ساعات آن شرکت است.

    *سرمایه ملی

    کارگری که فکر می کند دستگاه ها متعلق به کارفرماست ، مثل یک امانت به آن نگاه می کند.

    کارگری که فکر می کند دستگاه ها وسیله روزی اوست ، مثل یک دوست از آن مراقبت می کند.

    کارگری که فکر می کند دستگاه ها یک سرمایه ملی است ،  مثل جانش از آن نگهداری می کند.

     *درخت میوه

    فردی که می داند زن و فرزندش را چگونه خوشحال نگه دارد ولی اقدامی نمی نماید ، مثل درخت میوه ای است که میوه   نمی دهد.

     *آدم شاد

    فرق است بین کسی که خودش آدم شادی است ، با کسی که شادی را به خانواده و همکاران نیز به ارمغان می آورد.

    + نوشته شده در سه شنبه چهارم اسفند 1388ساعت 15:35 توسط محرم کاظمی |

    *کار بهتر و با دوام تر

    در یکی از مناطق محروم قرار شده بود کارخانه ای احداث شود.یکی از کارگران که مشغول پی ریزی بتون دیوارهای سالن تولید بود ، بیش از حد در کار خودش دقت می کرد تا کار بهتر انجام گیرد.وقتی مهندس ناظر علت وسواس آن کارگر را جویا شد او گفت : من در حال پی ریزی کارخانه ای هستم که قرار است فرزندان و نوه های من در آن مشغول کار شوند ، دوست دارم آن ها بدانند که پدرانشان با کار بهتر و با دوام تر به فکر آنان بوده اند.

     * کارگر خوب  

    دیروز به کسی می گفتند کارگر خوب که می توانست از بازوانش خوب کار بکشد . امروز به کارگری خوب گفته می شود که بازار رقابت را خوب می شناسد ، نیاز مشتریان را بهتر درک می کند و قدرت کار گروهی را بیشتر می فهمد.

     *راه حل

    فرق است بین شرکتی که افراد آن فقط به مشکل فکر می کنند ، با شرکتی که افراد آن ده درصد به مشکل فکر می کنند و نود درصد به راه حل.

    *تفریح

    در شرکت موفق افراد چنان کار می کنند که احساس می کنند در حال بزرگترین تفریح هستند .

    در شرکت ناموفق افراد چنان کار می کنند که احساس می کنند در حال جان کندن هستند.                                                                                                                     

    *گام کوچک

    وقتی کارکنان مجموعه ای هر کدام گام کوچکی برای بهره وری بیشتر بر می دارند . شرکت گام بزرگی برای ترقی بر می دارد.

     *ایراد کوچک

    کارگری احساس کرد دستگاهی که او با آن کار می کرد دچار سروصدای اضافی شده است.با خود گفت : جریان را فردا اطلاع می دهم.دستگاه در شیفت شب خراب شد و خط تولید خوابید . مدیر فنی وقتی دستگاه را بازدید کرد متوجه شد که دستگاه به طور کلی خراب شده است و بایستی قطعات آن از خارج خریداری شود.خط تولید به مدت سه هفته به خاطر آن دستگاه خوابید و حقوق ها سه هفته عقب افتاد . دستگاه وقتی سرو صدا می کرد فقط به یک پیچ نیازمند بود.

    *تفاوت

    همچنان که بین نفس کشیدن و زندگی کردن تفاوت وجود دارد ، بین تولید کردن و رضایت مشتری را جلب کردن نیز تفاوت وجود دارد.

    + نوشته شده در شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 15:58 توسط محرم کاظمی |

               کیفیت می تواند به سادگیِ ، اطمینان از نبودن میخ بیرون زده از کفِ یک کفش و یا به پیچیدگی دریافت گواهی استاندارد از سازمان استاندارد بین المللی باشد.به زبان اقتصاد، کیفیت بر عنصر رقابت آمیزی دلالت دارد که شرکتها را در تثبیت جایگاهی در بازار بین المللی یاری می دهد.موفقیتهای ژاپنیها درسهایی هستند که  همه ما از آن مطالبی شنیده ایم.

    در مورد کیفیت نیز درسهایی وجود دارد که باید از تایوان بیاموزیم.مرکز بهره وری تایوان (CPC)، برخی از این درسها را گردآوری و در کتابی به نام ((داستانهای کوتاه کیفیت)) به زبانی ساده منتشر کرد.برخی از این داستانها تمثیلی هستند ، در حالیکه برخی دیگر ، از تجربه های واقعی نویسندگان تایوانی به شمار می روند. 

    میخ آهنی

                     روزی میخ زنگ زده ای در درگاهی آشکار شد.صبح همان روز،مردی از آن در عبور کرد و متوجه آن میخ نشد(ناآگاهی) ، خوشبختانه اتفاقی نیفتاد.دومین مردی که از آن در می گذشت ، متوجه میخ شد(آگاهی از مسئله) و به سرعت از روی آن عبور کرد.هنگامیکه سومین نفر از در گذشت ، میخ را دید و با خود اندیشید ، اگر کسی میخ را نبیند و پا روی آن بگذارد ، فاجعه به بار خواهد آمد (آگاهی از بحران)، اما چون کار مهمتری داشت ، گفت:((بالاخره کسی متوجه این میخ می شود و آن را از جا در می آورد!)) بنابراین ، راه خود را گرفت و رفت.هنگامیکه نفر چهارم آمد ، متوجه میخ شد و با خود گفت: ((خوب شد زود متوجه شدم ، وگرنه نفر بعدی که از اینجا عبور می کرد ، بد می آورد!))

    او میخ زنگ زده را از جا کند و داخل سطل زباله انداخت(آگاهی از ضرورت و اقدام به موقع).

     کشف و اطلاع از جدّی بودن یک مسئله ، آن مسئله را حل نمی کند ، بلکه تنها ، اقدام به موقع است که بحران را برطرف می سازد.

    چوب بر

                     آژونگ ، یکی از چوب بُرهای تحت سرپرستی وانگ بود.او مرد راستگو و درستکاری بود و به کارش عشق می ورزید.مثل سایر اعضا که تازه استخدام شده بودند،بهره وری کار آژونگ نیز بعد از مدتی پائین آمد.سرپرست وانگ، علت پائین بودن بهره وری او را بخوبی می دانست.او به آژونگ گفت تبرش را تیز کند.بر خلاف وقت زیادی که آژونگ صرف تیز کردن تبرش می کرد،بازده کارش بالا نمی رفت.بنابراین از وانگ پرسید:((چرا تیز کردن تبرش کاری از پیش نمی برد؟)) وانگ ، تبر آژونگ را برداشت و آن را به دقت وارسی کرد ، سپس گفت:((ببین تبرت را درست تیز نکرده ای ،یک تبر کُند ، نمی تواند درختها را ببُرد.بنابراین ، با این شکل تیز کردن تبرت،کاری از پیش نمی بری ، بلکه تبرت را باید درست و به اندازه کافی تیز کنی!))

    هنگامیکه آژونگ ، بر فن تیز کردن تبر مسلط شد، به این واقعیت نیز پی برد که نه تنها مهارت در بریدن درختها ، بلکه مهارت در تیز کردن تبر ، نیز به همان اندازه دارای اهمیت است

    هنگامیکه روشی ، نتایج مورد انتظار را به دست نداد، قبل از هر گونه نتیجه گیری ِ شتابزده ، باید دید آیا روش مزبور به درستی و به طور کامل به اجرا درآمده است.

    + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 11:0 توسط محرم کاظمی |

     

    از «فورد» ميلياردر معروف آمريكايي و صاحب يكي از بزرگترين كارخانه هاي سازنده انواع اتومبيل در آمريكا پرسيدند: اگر شما فردا صبح از خواب بيدار شويد و ببينيد تمام ثروت خود را از دست داده ايد و ديگر چيزي در بساط نداريد، چه مي كنيد؟
    فورد پاسخ داد: «دوباره يكي از نيازهاي اصلي مردم را شناسايي مي كنم و با كار و كوشش، آن خدمت را با كيفيت و ارزان به مردم ارائه مي دهم و مطمئن باشيد بعد از پنج سال دوباره فورد امروز خواهم بود.»

    + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 12:11 توسط محرم کاظمی |

    يك پيرمرد بازنشسته، خانه جديدی در نزديكی يك دبيرستان خريد. يكی دو هفته اول همه چيز به خوبی و در آرامش پيش می رفت تا اين كه مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلی كلاسها سه تا پسربچه در خيابان راه افتادند و در حالی كه بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چيزی كه در خيابان افتاده بود را شوت می كردند و سروصداى عجيبی راه انداختند. اين كار هر روز تكرار می شد و آسايش پيرمرد كاملاً مختل شده بود. اين بود كه تصميم گرفت كاری بكند.

    روز بعد كه مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلی بامزه هستيد و من از اين كه می بينم شما اينقدر نشاط جوانی داريد خيلی خوشحالم. منهم كه به سن شما بودم همين كار را می كردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بكنيد. من روزی ١٠٠٠ تومن به هر كدام از شما
    می دهم كه بيائيد اينجا و همين كارها را بكنيد.»

    بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی ١٠٠ تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشكالی نداره؟

    بچه ها گفتند: «١٠٠ تومن؟ اگه فكر می كنی ما به خاطر روزی فقط ١٠٠ تومن حاضريم اينهمه بطری نوشابه و چيزهای ديگه رو شوت كنيم، كورخوندی. ما نيستيم.»

    و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگی ادامه داد.

    + نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 11:35 توسط محرم کاظمی |

    عنوان پريدن غواص
    نويسنده آيت النبي، ئاسو
    متن كامل لطيفه

    از يكي ميپرسن ميدوني چرا غواص ها از پشت ميپرن توي آب؟

    ميگه آخه اگه از جلو بپرن كه ميوفتن توي قايق!!!

    شرح

    برداشت هاي مختلف و طرز فكرهاي مختلفي راجع به مسائل وجود دارد.

    مطمئن شويد كه شنونده منظور شما رو به درستي درك كرده است.

    كليدواژه نگرش افراد به مسائل ؛ نوع نگاه ؛ برداشت
    + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 14:56 توسط محرم کاظمی |

    عنوان اشتباه موردي
    متن كامل لطيفه

    كارمندي به دفتر رئيس خود مي رود و مي گويد: «معني اين چيست؟ شما 200 دلار كمتر از چيزي كه توافق كرده بوديم به من پرداخت كرديد.»

    رئيس پاسخ مي دهد: «خودم مي دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بيشتر به تو پرداخت كردم هيچ شكايتي نكردي.»

    كارمند با حاضر جوابي پاسخ مي دهد: «درسته، من اشتباه هاي موردي را مي توانم بپذيرم اما وقتي به صورت عادت شود وظيفه خود مي دانم به شما گزارش كنم.»

    كليدواژه

    حقوق و دستمزد ؛ زياده خواهي ؛ صداقت ؛ منافع فردي ؛ منافع سازماني

    ........................................................................................................................................

    عنوان زندگي پس از مرگ
    متن كامل لطيفه

    رئيس: شما به زندگي پس از مرگ اعتقاد داريد؟

    كارمند: بله!

    رئيس: خوب است. چون وقتي صبح امروز براي شركت در مراسم تشييع جنازه پدربزرگتان اداره را ترك كرديد، او به اينجا آمد و گفت كه مي خواهد شما را ببيند.

    كليدواژه ترك محل كار ؛ حضور در محل كار ؛ ساعات كاري ؛ مرخصي ؛ حضور و غياب ؛ صداقت در سازمان
    منبع http://pishgo.wordpress.com

    .........................................................................................................................................

    عنوان

    سرعت يعني اين!

    متن كامل لطيفه

    سه تا پسر درباره پدرهايشان لاف مي زدند:

    اولي گفت: «پدر من سريعترين دونده است. اون مي تونه يك تير رو با تيركمون پرتاب كنه و بعد از شروع به دويدن، از تير جلو بزنه.»

    دومي گفت: «تو به اين ميگي سرعت؟ پدر من شكارچيه. اون شليك ميكنه و زودتر از گلوله به شكار ميرسه.»

    سومي سرشو تكون داد و گفت: «شما دو تا هيچي راجع به سريع بودن نمي دونيد. پدر من كارمند دولتي است. اون كارشو ساعت 4:30 تعطيل ميكنه و 3:45 تو خونه است!»

    كليدواژه بهره وري ؛ وجدان كاري ؛ كار مفيد ؛ ساعت كار مفيد ؛ كارمند دولتي ؛ حضور و غياب ؛ ساعت ورود و خروج
    منبع http://officediversions.com/discover/modules/wfsection/article.php?articleid=78&joke=They're%20Fast

    + نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 14:53 توسط محرم کاظمی |

    صندلي

    منبع : http://www.charismaco.com/html/index.php?name=PNphpBB2&file=viewtopic&t=509
    كليدواژه‌ها : رويكرد ؛ زاويه ديد ؛ نوع نگاه

    شرح حکایت

    يكي از استادان رشته فلسفه، در يكي از دانشگا هها وارد كلاس درس مي شود و به دانشجويان مي گويد مي خواهد از آنها امتحان بگيرد. سپس صندلي اش را بلند مي كند و مي گذارد روي ميزش و مي رود پاي تخته سياه و روي تابلو، چنين مي نويسد:

    ثابت كنيد كه اصلا اين «صندلي» وجود ندارد!

    دانشجويان، مات و منگ و مبهوت، هر چه به مغز شان فشار مي آورند و هر چه فرضيه ها و فرمول هاي فلسفي و رياضي را زير و رو مي كنند، نمي توانند از اين امتحان سر بلند بيرون آيند. تنها يك دانشجو، با دو كلمه، پاسخ استاد را مي دهد. او روي ورقه اش مي نويسد: «كدام صندلي؟»

    ........................................................................................................................................

    من پيشنهاد مي دهم پس من هستم

    منبع : http://karim1351.blogfa.com/87014.aspx
    كليدواژه‌ها : مشاركت ؛ مديريت مشاركتي ؛ نظام پيشنهادها ؛ سيستم پيشنهادات
     

    متن حكايت

    يك كارگر ژاپني در پاسخ "چه انگيزه اي باعث شده است كه وي سالانه حدود هفتاد پيشنهاد فني به كارخانه بدهد؟" جواب داد: اين كار به من اين احساس را مي دهد كه شخص مفيدي هستم، نه موجودي كه جز انجام يك سلسله كارهاي عادي روزمره فايده ديگري ندارد.

    .........................................................................................................................................

    چرا اين طوطي حرف نمي زند؟!

    كليدواژه‌ها : نيازهاي اوليه ؛ نيازهاي اساسي ؛ سلسله مراتب نيازها ؛ مازلو ؛ نيازهاي كاركنان ؛ شناسايي نيازها ؛ پرداختن به حاشيه ؛ اصل موضوع را فراموش كردن ؛ ترتيب نيازها
     

    متن حكايت

    خانمي يك طوطي خريد. اما روز بعد آن را به مغازه پرنده فروشي برگرداند. او به صاحب مغازه گفت اين پرنده صحبت نمي كند.

    صاحب مغازه گفت: «آيا در قفسش آينه اي هست؟ طوطي ها عاشق آينه هستند. آنها تصويرشان را در آينه مي بينند و شروع به صحبت مي كنند.»

    آن خانم يك آينه خريد و رفت. روز بعد باز آن خانم برگشت. طوطي هنوز صحبت نمي كرد.

    صاحب مغازه پرسيد: «نردبان چه؟ آيا در قفسش نردباني هست؟ طوطي ها عاشق نردبان هستند.»

    آن خانم يك نردبان خريد و رفت. اما روز بعد باز هم آن خانم آمد.

    صاحب مغازه گفت: «آيا طوطي شما در قفسش تاب دارد؟ نه؟ خب، مشكل همين است. به محض اين كه شروع به تاب خوردن كند، حرف زدنش تحسين همه را بر مي انگيزد.»

    آن خانم با بي ميلي يك تاب خريد و رفت. وقتي كه آن خانم روز بعد وارد مغازه شد، چهره اش كاملأ تغيير كرده بود.

    او گفت: «طوطي مرد.»

    صاحب مغازه شوكه شد و پرسيد: «آيا او حتي يك كلمه هم حرف نزد؟»

    آن خانم پاسخ داد: « چرا، درست قبل از مردنش با صداي ضعيفي گفت آيا در آن مغازه غذايي براي طوطي ها نمي فروختند؟»

    + نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 14:38 توسط محرم کاظمی |

    چه تعداد از كارمندان خود را مي شناسيد؟

    فرستنده حكايت : نقابي، محمدرضا
    كليدواژه‌ها : كارمند ؛ كارمند شناسي ؛ ارتباط ؛ ارتباط با كارمندان ؛ شناخت كاركنان سازمان

    متن حكايت

    روزي مدير يكي از شركتهاي بزرگ در حاليكه به سمت دفتر كارش مي رفت چشمش به جواني افتاد كه در كنار ديوار ايستاده بود و به اطراف خود نگاه ميكرد.

    جلو رفت و از او پرسيد: «شما ماهانه چقدر حقوق دريافت مي كني؟»

    جوان با تعجب جواب داد: «ماهي 2000 دلار.»

    مدير با نگاهي آشفته دست به جيب شد و از كيف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «اين حقوق سه ماه تو، برو و ديگر اينجا پيدايت نشود، ما به كارمندان خود حقوق مي دهيم كه كار كنند نه اينكه يكجا بايستند و بيكار به اطراف نگاه كنند.»

    جوان با خوشحالي از جا جهيد و به سرعت دور شد. مدير از كارمند ديگري كه در نزديكيش بود پرسيد: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟»

    كارمند با تعجب از رفتار مدير خود به او جواب داد: «او پيك پيتزا فروشي بود كه براي كاركنان پيتزا آورده بود.»


    شرح حكايت

    برخي از مديران حتي كاركنان خود را در طول دوره مديريت خود نديده و آنها را نمي شناسند. ولي در برخي از مواقع تصميمات خيلي مهمي را در باره آنها گرفته و اجرا مي كنند.

    + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 12:29 توسط محرم کاظمی |

    اگه نباشه چي ميشه!

    كليدواژه‌ها : قهوه ؛ چاي ؛ استراحت در محل كار ؛ اعتياد به قهوه و چاي ؛ وقت گذراني در محل كار ؛ بهره وري
     
    + نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 12:23 توسط محرم کاظمی |

    عنوان

    رياضيات مديريت

    متن كامل لطيفه

    مدير باهوش + كارمند باهوش = سود

    مدير باهوش + كارمند نادان = توليد

    مدير نادان + كارمند باهوش = ارتقاء

    مدير نادان + كارمند نادان = اضافه‌كاري

    ______________________________

    كليدواژه

    مدير؛ كارمند؛ رئيس؛ بهره‌وري؛ كارايي؛ اثربخشي

     ........................................................................................................................

    عنوان

    فقط يك كار كن، كار نكن!

    متن كامل لطيفه

    افرادي كه زياد كار مي‌كنند، زياد اشتباه مي‌كنند.

    افرادي كه كمتر كار مي‌كنند، كمتر اشتباه مي‌كنند.

    افرادي كه اصلاً كار نمي‌كنند، اصلاً اشتباه نمي‌كنند.

    افرادي كه اصلاً اشتباه نمي‌كنند، ارتقاء مي‌يابند.

    به همين دليل است كه من در محل كار بيشتر وقت خود را صرف ايميل فرستادن و بازي رايانه‌اي مي‌كنم؛

    براي اين كه نياز به ارتقاء دارم.

    كليدواژه

    ارتقاء

    ................................................................................................................................ 

    عنوان

    كار تيمي

    نويسنده

    راهكار مديريت

    متن كامل لطيفه

    كار تيمي همواره ضروري است چون به شما اجازه مي‌دهـد تـا در صورت بروز مشكل، فرد ديگري را نكوهش كنيد!

    كليدواژه

    مسئوليت؛ همكاري

     ..................................................................................................................................

    عنوان

    ماديانهاي درباري

    فرستنده لطيفه

    موذني حبشي، عليرضا

    متن كامل لطيفه

    پادشاهي به پيشنهاد وزيرش دستور داد براي يكصد ماديان درباري نعل هاي طلايي بسازند و نيمي از خزانه و مدتها وقت را صرف آن نمودند. اما پس از پايان كار تازه فهميدند كه اصلا" ماديان نعل نمي‌خورد.

    كليدواژه

    ماديان؛ نعل؛ تصميم‌گيري بدون مطالعه

    + نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 16:8 توسط محرم کاظمی |

     
    + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 13:3 توسط محرم کاظمی |

     

    عنوان

    كار تيمي

    نويسنده

    راهكار مديريت

    متن كامل لطيفه

    كار تيمي همواره ضروري است چون به شما اجازه مي‌دهـد تـا در صورت بروز مشكل، فرد ديگري را نكوهش كنيد!

    كليدواژه

    مسئوليت؛ همكاري

     

    عنوان

    كارمند فعال

    فرستنده لطيفه

    احمدي، نازيلا

    متن كامل لطيفه

    رئيس: خجالت نمي‌كشي تو اداره داري جدول حل مي‌كني؟

    كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نمي‌ذاره آدم بخوابه.

     

    + نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 9:26 توسط محرم کاظمی |

     قورباغه ها

     

    روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي کوچيک تصميم گرفتند که با هم مسابقه ي دو بدهند.

    هدف مسابقه رسيدن به نوک يک برج خيلي بلند بود.


    جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند...

    و مسابقه شروع شد....

    راستش, کسي توي جمعيت باور نداشت که قورباغه هاي به اين کوچيکي بتوانند به نوک برج برسند.

    شما مي تونستيد جمله هايي مثل اينها را بشنويد:

    "
    اوه,عجب کار مشکلي!!"
    "
    اونها هيچ وقت به نوک برج نمي رسند."


    يا:

    "هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست.برج خيلي بلند ه!"

    قورباغه هاي کوچيک يکي يکي شروع به افتادن کردند...

    بجز بعضي که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر مي رفتند...
    جمعيت هنوز ادامه مي داد,"خيلي مشکله!!!هيچ کس موفق نمي شه!"
     
     و تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته مي شدند و از ادامه دادن منصرف

    ...


    ولي فقط يکي به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر....
     اين يکي نمي خواست منصرف بشه!

    بالاخره بقيه ازادامه ي بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زياد تنها کسي بود که به نوک رسيد!
    بقيه ي قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين کا ر رو انجام داده؟

    اونا ازش پرسيدند که چطور قدرت رسيدن به نوک برج و موفق شدن رو پيدا کرده؟
     
    و مشخص شد که...
     برنده ي مسابقه کر بوده!!!
     
    نتيجه ي اخلا قي اين داستان اينه که:
    هيچ وقت به جملات منفي و مأيوس کننده ي ديگران گوش نديد... چون اونا زيبا ترين رويا ها و آرزوهاي شما رو ازتون مي گيرند--چيز هايي که از ته دلتون آرزوشون رو داريد!
    هيشه به قدرت کلمات فکر کنيد.
    چون هر چيزي که مي خونيد يا مي شنويد روي اعمال شما تأثير ميگذاره
     پس:
     هميشه....
     مثبت فکر کنيد!
     و بالاتر از اون
     

    کر بشيد هر وقت کسي خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهيد رسيد!
     
    و هيشه باور داشته باشيد:


     من همراه خداي خودم همه کار مي تونم بکنم

    + نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 15:32 توسط محرم کاظمی |

     

    متن حكايت

    هنگامي ‌كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه كار نمي‌كنند. (جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح كاغذ نمي‌ريزد.) براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب‌كردند. تحقيقات بيش‌از يك دهه طول‌كشيد، 12ميليون دلار صرف شد و در نهايت آنها خودكاري طراحي كردند كه در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت، زير آب كار مي‌كرد، روي هر سطحي حتي كريستال مي‌نوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد كار مي‌كرد.

    روس‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند: آنها از مداد استفاده كردند!

    ..............................................................................................

    شرح حكايت

    اين داستان مصداقي براي مقايسه دو روش در حل مسئله است.

    تمركز روي مشكل(نوشتن در فضا) يا تمركز روي راه‌حل(نوشتن در فضا با خودكار).

     

    + نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 11:42 توسط محرم کاظمی |

     

    به كسي گفتند : ببين چه جنگل زيبائي

    گفت: درختان نميگذارند من جنگل را ببينم!

    ...........................................................................................

    شرح:

    (1) شناخت اجزاء لزوماً منجر به شناسايي سيستم نمي‌شود زيرا يك سيستم چيزي بيش از جمع اجزاء آن است.

    (2) براي تحليل يك سيستم بايد به ماهيت اجزاء و كل سيستم آشنايي داشت.

    (3) سطح و جايگاه تحليل‌گر سيستم بايد متناسب با نوع تحليل باشد.

     

    + نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 11:22 توسط محرم کاظمی |

     

    شرح تصوير

    در حل مسائل مي‌توان مفروضات محيطي و ادراكات خود را تغيير داد و از سنتي كه ديگران آن را دنبال

    مي‌كنند تبعيت نكرد. اين رويكرد تفكر جانبي نام دارد. موش، سنت معمول در حل معماي مسيريابي را

    مي‌شكند و آن را با روش و ابزار ديگري حل مي‌كند.

     

    + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 14:22 توسط محرم کاظمی |

     

    تك درخت قله كوه

    فرستنده :زارعي، مهرداد
    نويسنده شرح : زارعي، مهرداد
     
     
     
     

    شرح تصوير

    انعطاف پذيري يكي از مهمترين توانائيهاي مورد نياز سازمانها و شركتها در مواجه با تغييرات محيطي است. توانائي انعطاف پذيري راز زنده ماندن و بقاء است. هر چه اين توانمندي بيشتر باشد، شانس بقاي بيشتري را ايجاد مي كند. تصوير بالا نشاندهنده اين نكته است كه در قله كوه هيچ درختي جز اين درخت كه ساختار، شكل و فرم خود را با جريانات و فشار بادهاي سهمگين منطبق نموده است، درخت ديگري وجود ندارد. براي بقا در برخي موارد ناگزير از تغيير در رويه ها و استانداردهاي معمول هستيم.

    + نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:38 توسط محرم کاظمی |